داستان‌های اشتباهی1 min read

من آن‌جا ایستاده بودم که پرنده‌ی اول آمد و روی سیم نشست. هِی سرش را این‌طرف و آن‌طرف می‌کرد؛ انگار که دنبال چیزی باشد. پرنده‌ی دوم که آمد، آرام شد. دیگر نگاهش روی یک نقطه ثابت مانده بود. هردوشان شروع کردند به خواندن…

در ذهنم برایشان داستان‌ها ساختم…

پرنده‌ی دوم اما به همان ناگهانیِ آمدنش، پر کشید و رفت. او رفت و من ماندم با تمام داستان‌هایی که برایشان ساخته بودم. نمی‌دانستم دنیا اشتباهی شده یا داستان‌های من؟

همان‌جا ایستاده بودم…

حامد

من یه نویسنده و عکاس فری‌لنس، گیاه‌خوار و مسافر همیشگی‌ام. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید که باهم دوست بشیم، تو شبکه‌های اجتماعی‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگرتون دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید تا بیش‌تر گپ بزنیم. تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *