در ضرورتِ دوست داشتن1 دقیقه برای خواندن

«همه‌ی انسان‌ها باید عاشق یک چیزی باشند که بتوانند خوب زندگی کنند.» این جمله را ضمن بحث با یکی از دوستان به او گفتم و حالا هرچقدر فکر می‌کنم می‌بینم به شدت به آن اعتقاد دارم.

مگر می‌شود عاشق نبود یا حداقل به دنبال یافتن عشق نبود و خوب زندگی کرد!؟

عشق است که امید را در جان آدمی زنده نگه می‌دارد و انرژی و توان پیش رفتن را به او می‌دهد. حالا نسبت به هرکس و هرچیزی که می‌خواهد باشد، عشق به میهن، عشق به کارَت، عشق به دوروبری‌هایت…

 

نمی‌دانم این “دوست داشتن” لعنتی چه جور چیزی‌ست که می‌تواند این‌قدر آدم‌ها و زندگی‌ها را تغییر دهد. دقت کنید؛ نمی‌گویم “دوست داشته شدن”. خیلی از ما فقط یک نفر یا یک چیز می‌خواهیم که دوستش بداریم و همه چیزمان را به پایش بریزیم حتی اگر او/آن نخواهد یا نتواند دوستمان داشته باشد. خیلی از ما “باید” عاشق باشیم! به همین سادگی…

(کاش آن‌هایی که این عشق‌ها را می‌بینند اولا یاد بگیرند و دوما قدر بدانند…)

 

پ.ن:

۱: دوست دارم خودم را از این دسته‌ی آخر حساب کنم ولی نمی‌دانم که واقعا هستم یا نه.

۲: به قول “قیصر امین‌پور”ِ نازنین:

“زندگی بی عشق اگر باشد، همان جان کندن است / دم به دم جان کندن -ای دل- کار دشواری‌ست، نیست!؟”

۳: براساس همین چیزهایی که گفتم وقتی یک نفر چیزهایی مثل “سینگِل فور اِوِر” و “چیزی به نام عشق وجود ندارد” و امثالهم می‌گوید، باور نمی‌کنم. به قول “چارلز بوکوفسکی” قلب همه بالاخره یک جایی برای کسی یا چیزی تندتر می‌زند…

۴: از نظرات شما عزیزان استقبال می‌کنیم!

حامد

من یه نویسنده و عکاس فری‌لنس‌ام. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید باهم دوست بشیم، تو شبکه‌ی اجتماعی موردعلاقه‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگر دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید که بیش‌تر گپ بزنیم. تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *