بابا…

…مهم نیست اگر یک روز موهای سرت سفید شوند، کمرت درد کند، زانوهایت خم شوند یا حتی دندان‌هایت بریزند. مهم نیست اگر نتوانم تمام حرف‌های دل‌ام را به تو بگویم. مهم نیست اگر از خانه دور باشی یا از خانه دور باشم و هر چند هفته یک بار هم‌دیگر را ببینیم. مهم نیست اگر روزِ تو بگذرد و من بغض داشته باشم ولی زنگ نزنم و تبریک نگویم -چون نمی‌دانم بعدش چه می‌خواهم بگویم- و صدایت را نشنوم. حتی مهم نیست اگر هیچ‌وقت این نوشته را نخوانی…

مهم این است که معنای مرد بودن را میان حرف‌ها و رفتارهای تو پیدا کردم. مهم این است که-

بگذریم… حرف‌های مهم را هم من می‌دانم و هم تو!

روزهایت مبارک بابا!

 

این متن را به مناسبت روز پدر نوشته بودم.

2 دیدگاه در “بابا…

  • شهریور ۱۱, ۱۳۹۵ در۷:۲۷ ب.ظ
    پیوندیکتا

    روزهایت کلمه ی خیلی خوبی بود 🙂

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *