سلبریتی‌های همیشه‌طلب‌کار

در این یادداشت از سلبریتی‌های ایرانی خواهم گفت و فضایی که در شبکه‌های اجتماعی، پیرامون آن‌ها ایجاد شده. پس اگر صفحه‌های اینستاگرام افراد مشهور و سلبریتی را با علاقه دنبال می‌کنید، احتمالا از محتوای یادداشت خوش‌تان نخواهد آمد. (اگر طرف‌دار اشکان خطیبی باشید هم همین‌طور!) اما اگر حوصله‌ی بحث در این مورد را دارید، در ادامه با من هم‌راه باشید.

 

اصلا سلبریتی یعنی چه؟

اگر به دوران قبل از شبکه‌های اجتماعی برگردیم، اثری از واژه‌ی سلبریتی در زبان فارسی نخواهیم یافت. قبل‌ترها، آدم‌های معروف یا هنرپیشه بودند یا خواننده، ورزش‌کار، نویسنده، سیاست‌مدار و… در واقع کسی بی‌خودی معروف نمی‌شد و شهرت -عمدتا- به واسطه‌ی کار آدم‌ها بود.

اما بعد از همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی و ظهور آدم‌هایی که ظاهرا مثل من و شما عادی بودند و کار خاصی نداشتند اما هزاران دنبال‌کننده و طرف‌دار داشتند، ناچار شدیم دنبال یک واژه‌ی جدید بگردیم. و خب، از آن‌جایی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی سال‌هاست که در حالت اغما به سر می‌برد، مردم واژه‌ی انگلیسی celebrity را بدون تغییر به زبان فارسی آوردند.

پس سلبریتی یعنی فردی که -به هر دلیل- مشهور شده است. یعنی هم هنرپیشه‌ها و ورزش‌کاران سلبریتی هستند؛ هم مدل‌ها و خنداننده‌های اینستاگرامی!

 

طلب‌کار شدن سلبریتی‌ها

هیچ‌کس نمی‌تواند منکر این واقعیت شود که در طول چند سال اخیر و به‌خصوص با افزایش محبوبیت اینستاگرام، هم تعداد سلبریتی‌ها زیادتر شده و هم سطح طلب‌کاری‌شان بالاتر رفته. یک نگاه گذرا به محتوای صفحه‌های مجازی این افراد، نگاه بالا به پایین و قیّم‌مآبی این افراد را تا حد زیادی نشان می‌دهد. مخاطب نصف پست‌ها یا مردم است یا دولت. و در هر دو حالت، سلبریتی‌ها در حال امر و نهی و توصیه‌اند.

شاید بگویید وضعیت از همان اول همین‌شکلی بوده. من هم تا حدود زیادی این ادعا را می‌پذیرم. اما فکر می‌کنم یک نکته‌ی مهم در حال تغییر است. پیش از این سلبریتی‌ها به واسطه‌ی داشتن طرف‌دار، خود را مجاز به اظهار نظر درمورد انواع مسائل و البته حق‌به‌جانب می‌دیدند. یعنی آن‌ها از نظر خودشان کاری انجام داده بودند که باعث محبوبیت‌شان شده بود و به واسطه‌ی این محبوبیت خود را نماینده‌ی طرف‌داران و در نتیجه، مجاز به ورود در هر زمینه‌ای می‌دیدند. اما حالا قضیه تا حدودی برعکس شده. یعنی این افراد در هر صورت خود را متخصص همه‌ی امور می‌دانند و درمورد هر چیزی هم نظر می‌دهد. و این بار، افزایش روزافزون محبوبیت و حمایت شدن بی‌چون‌وچرا از طرف مردم را حق خود می‌بینند.

 

یک مثالِ طلب‌کار

بگذارید با یک مثال واضح، بیش‌تر توضیح دهم. اشکان خطیبی یک بازی‌گر است که از اوایل دهه‌ی هشتاد مسیر رو به رشدی را طی کرده. براساس اطلاعات ویکی‌پدیا، خطیبی مجموعا در ۹ فیلم، ۱۴ تئاتر و ۱۷ مجموعه‌ی تلویزیونی ایفای نقش کرده و علاوه بر این، مجری و خواننده و نویسنده هم بوده. او دارای مدرک کارشناسی تئاتر از دانش‌گاه آزاد است.

برای این‌که حس نکنید خصومت خاصی با اشکان خطیبی دارم، درمورد این‌که چه‌طور بدون این‌که نوشتن بداند نویسنده شده یا این‌که -به مدت حدود دو سال- بر اساس چه تجربه‌ای مدیریت یک پردیس سینمایی (چارسو) را بر عهده گرفته صحبت نمی‌کنم. همین‌طور از کیفیت نقش‌هایی که بازی کرده و آهنگ‌هایی که خوانده هم حرف نمی‌زنم.

فقط یک پست از او را به عنوان مثال مطرح می‌کنم. تصویری که در ادامه می‌بینید، اسکرین‌شات پست اشکان خطیبی درمورد بازی‌اش در فیلم سینمایی نیمکت -به کارگردانی محمد رحمانیان- است. متاسفانه پست‌های اینستاگرام اشکان خطیبی چند وقت پیش به کلی پاک شدند و این، در واقع بازنشر یک پست قدیمی‌ست و نه پست اصلی.

اشکان خطیبی در اینستاگرام
اشکان خطیبی در اینستاگرام

 

یک لحظه به محتوای پست توجه کنید. خلاصه‌ی حرف خطیبی این است که من خیلی زحمت کشیدم و چون به من توجه نکردید، تصمیم گرفته‌ام که دیگر زحمت نکشم! حالا چنین حرفی را بگذارید کنار نقل‌قول‌ها و داستان‌هایی که درمورد بزرگ‌ترین و واقعی‌ترین هنرمندان ایران و جهان شنیده‌اید.

کدام هنرمند واقعی، فقط به دلیل جلب توجه به خلق هنر دست می‌زند؟ کدام هنرمندی را می‌شناسید که اگر به یک اثر او توجه نشود، آن بخش از کارش را کنار می‌گذارد؟

 

بگذارید از زبان چارلز بوکوفسکی برایتان بگویم. اگر هنرمندید و «اگر قرار است تلاش کنید، تا پایان راه را بروید. در غیر این صورت، به‌تر است شروع نکنید. این می‌تواند به معنی از دست دادن دوست‌دخترتان، هم‌سرتان، اطرافیان‌تان، شغل‌تان و شاید حتی عقل‌تان باشد. این می‌تواند به معنی غذا نخوردن برای سه یا چهار روز، یخ زدن روی یک نیمکت در پارک یا حتی زندان باشد…»

بوکوفسکی در ادامه می‌گوید که تمام این‌ها آزمونی هستند برای سنجش میزان طاقت شما. و این‌که اگر بتوانید تا پایان بروید، با خدایان تنها خواهید ماند و این، تنها نبردِ این زندگی‌ست.

 

طبیعتا من انتظار ندارم فردی مثل اشکان خطیبی با چارلز بوکوفسکی هم‌سطح باشد یا حرف‌های او را بفهمد. اما این‌که به عنوان یک بازی‌گر، داستان تلاش‌های اعجاب‌آور کسانی مثل Christian Bale یا Daniel Day-Lewis را هم نشنیده باشد، عجیب است. مثلا Christian Bale برای ایفای نقش در فیلم Machinist، ۲۸ کیلو وزن کم کرد. اتفاقا برای این فیلم هیچ جایزه‌ی بزرگی هم نگرفت. اما بعد از جایزه نگرفتن هم ننشست به مصاحبه کردن درمورد این‌که حق‌اش را خورده‌اند و کسی به او توجه نکرده. او یک بازی‌گر بود و بازی‌گری را دوست داشت. کارش را ادامه داد و بالاخره مورد توجه هم قرار گرفت و اسکار هم برد.

در خود ایران هم بازی‌گران واقعا هنرمند و کم‌حاشیه بوده و هستند. پس اجازه بدهید به این برداشت شخصی از اشکان خطیبی برسم که او فقط یک سلبریتی‌ست که کاملا اتفاقی سر از دنیای هنر درآورده. و از کارش فقط شهرت و مقبولیت بیش‌تر می‌خواهد. وگرنه، هنرمند خلق می‌کند چون اگر بایستد، منفجر می‌شود! هنرمند نمی‌تواند هنرش را کنار بگذارد، چون کسی به او توجه نکرده!

 

راه حل؟

اگر به سلبریتی‌های خارجی هم نگاه کنیم، قطعا نمونه‌های مشابه را خواهیم دید. اما نکته این‌جاست که اگر کسی واقعا هنر خلق کند، محتوا تولید کند و به کارش ادامه دهد، معمولا -و در طول زمان- کم‌کم دیده می‌شود. به‌ترین مثال، یوتیوب است. موجوداتی مثل Logan Paul هم میان محبوب‌ترین کانال‌های یوتیوب هستند. اما قسمت عمده‌ی سلبریتی‌های یوتیوب به دلیل خلاقیت و محتوای خاصی که تولید می‌کنند، معروف شده‌اند.

بر همین اساس، فکر می‌کنم بخشی راه حل این است که کم‌تر سلبریتی‌های بی‌خود بسازیم و در مرحله‌ی بعد، کم‌تر به کسانی که بی‌خودی سلبریتی شده‌اند توجه کنیم. بقیه‌ی ماجرا هم دیگر به من و شما -به عنوان مخاطب- مربوط نیست. هرکسی مسئول سطح شخصیت و رفتار خودش است. همین!

 

پ.ن: بحث را این‌جا ادامه داده‌ام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *