چه‌طور با این همه خبر بد افسرده نشویم7 دقیقه برای خواندن

ماه‌ها و شاید سال‌هاست که حال‌مان خوب نیست. انگار اخبار بد صف کشیده‌اند تا به نوبت روی سرمان آوار شوند. تا می‌خواهیم زخم یکی را ترمیم کنیم و دردش را به فراموشی بسپاریم، بعدی از راه می‌رسد. نادیده گرفتن کامل اخبار هم برای بسیاری از ما عملی نیست. پس در برابر این همه خبر بد چه می‌شود کرد؟ چه‌طور می‌توانیم آن‌ها را بشنویم و افسرده و ناامید نشویم؟ در این پست سعی می‌کنم به این سوال پاسخ دهم.

 

آدم‌ها در برابر تراژدی مثل زنبور عمل می‌کند

به گفته‌ی روان‌شناسان، هنگام بروز تراژدی‌های بزرگ -مثل زلزله، سیل و سونامی، آتش‌سوزی و…- حالتی در ذهن انسان‌ها فعال می‌شود که رفتار آن‌ها را به رفتار زنبورها در یک کندوی شلوغ شبیه می‌کند. با فعال شدن چیزی که «سویچ کندو» (hive switch) نامیده می‌شود، آدم‌ها سعی می‌کنند باهم یک‌دل و یک‌صدا شوند و به قربانیان فاجعه کمک کنند. پاسخ اکثریت مردم در برابر زلزله‌ی بم یا زلزله‌ی کرمانشاه یا آتش‌سوزی پلاسکو را یادتان هست؟

در واقع می‌شود گفت که این یک مکانیسم دفاعی برای جلوگیری از افسردگی و ناامیدی کامل در برابر فاجعه‌های بزرگ است. اما قضیه وقتی پیچیده‌تر می‌شود که خبرهای بد، حادثه‌های طبیعی نباشند و مستقیما روی تعداد کمی تاثیر بگذارند. در این حالت، پاسخ اولیه‌ی ما معمولا هم‌دردی با قربانیان نیست. در نتیجه حس مشترک مثبتی با دیگران نداریم و با آن‌ها یک‌دل نیستیم. این یعنی مکانیسم دفاعی سویچ کندو در این موارد نمی‌تواند پاسخ‌گو باشد. پس هرکس باید به دنبال راه‌حل شخصی خودش بگردد.

سویچ کندو یک مکانیسم دفاعی برای جلوگیری از افسردگی و ناامیدی کامل در برابر فاجعه‌های بزرگ است که انسان‌ها را به هم وصل می‌کند.

 

پس راه‌حل چیست؟

قبل از این‌که چند راه‌کار برای این مسئله ارائه دهم، باید بگویم که من نه روان‌شناس‌ام، نه جامعه‌شناس و نه هر متخصص دیگری در این زمینه. هر چیزی که می‌نویسم، از مطالعات آزاد و تجربه‌ی شخصی خودم می‌آید. در نتیجه اگر درجه‌ی افسردگی و اضطراب شما -در مواجهه با اخبار بد- بالاست، به‌تر است به یک روان‌شناس مراجعه کنید.

 

۱- آماده باشید

احتمالا این توصیه را از کاراکترهای فیلم‌های سینمایی شنیده باشید اما واقعیت این است که تصور بدترین حالت ممکن، باعث می‌شود برای اتفاقات بد آماده‌تر باشیم. احتمال این‌که بدترین حالت ممکن واقعا رخ دهد، پایین است. در نتیجه اگر از قبل تصوری از این حالت داشته باشیم، با وقوع یک نسخه‌ی خفیف‌تر از آن شوکه نخواهیم شد.

سنکا (فیلسوف و نمایش‌نامه‌نویس رومی) در یکی از رساله‌هایش بر همین مسئله تاکید می‌کند: «کسی که آمدن اتفاقات بد را در گذشته پیش‌بینی کرده، قدرت آن‌ها در زمان حال را گرفته است».

شاید فکر کردن به اتفاقات بد برای جلوگیری از حال بد به نظرتان منطقی نیاید. اما واقعیت این است که همه‌ی ما این کار را انجام می‌دهیم؛ به‌خصوص متولدین دهه‌ی شصت و بعدتر. چند بار با دوستان‌تان نشسته‌اید و از «بد بودن اوضاع» صحبت کرده‌اید؟ همین شکایت‌ها و توانایی غر زدن درمورد وضع همه چیز یعنی ما زنده‌ایم و پوست‌مان در حال کلفت شدن است.

اگر از قبل تصوری از بدترین حالت داشته باشیم، با وقوع یک نسخه‌ی خفیف‌تر از آن شوکه نخواهیم شد.

 

۲- وضعیت را بسنجید

اصولا مجموعه‌ی اتفاقاتی که در این دنیا رخ می‌دهند را می‌شود به سه دسته‌ی کلی تقسیم کرد. اول، اتفاقاتی که ما هیچ کنترلی روی آن‌ها نداریم. (مثل زمان طلوع و غروب آفتاب) دوم، اتفاقاتی که کاملا تحت کنترل ما هستند. (مثل این‌که تلویزیون تماشا کنیم یا نه) سوم، حالتی بین این دو؛ یعنی اتفاقاتی که بخشی از آن‌ها تحت کنترل ماست ولی روی بخش دیگر کنترلی نداریم. (مثل سلامتی یکی از عزیزان‌مان که می‌توانیم در این جهت کمک کنیم ولی در نهایت بخش بزرگی از آن از کنترل ما خارج است)

همه‌ی ما باید یاد بگیریم که هر وضعیتی را با توجه به این سه حالت بسنجیم و ببینیم چه‌قدر امکان کنترل وضعیت و ایجاد تغییر داریم. اگر بتوانیم این کار را بکنیم، در درجه‌ی اول ساکن نخواهیم ماند و تلاش خواهیم کرد اتفاقات مختلف را در جهت مثبت تغییر دهیم. در مرحله‌ی بعد هم در مواجهه با اتفاقاتی که از کنترل ما خارج‌اند، احساس درماندگی و افسردگی عمیقی نخواهیم داشت.

گفتنش بسیار ساده‌تر از عمل است. ولی تلاش برای رسیدن به این سطح از بینش -حتی اگر در برخی موارد موفق نباشد- برای وضعیت روحی‌مان بسیار مفید خواهد بود.

باید یاد بگیریم که هر وضعیتی را با توجه به میزان کنترل‌مان بسنجیم و ببینیم چه‌قدر امکان ایجاد تغییر داریم.

 

۳- به وقت‌گذرانی مورد علاقه‌تان برسید

من چند دوست معتاد به کار دارم که بارها تخلیه‌ی کامل انرژی‌شان را دیده‌ام. توصیه‌ی ثابتم به آن‌ها همیشه این بوده که یک تفریح انتخاب کنند و آخر هفته‌ها را به استراحت و تفریح اختصاص دهند. از برخی جهات، افسردگی هم نوعی تخلیه‌ی انرژی‌ست و این نسخه را می‌شود برای جلوگیری از آن هم پیچید.

اگر از یک بازی یا ورزش یا فعالیت خاص لذت می‌برید، حتما در طول هفته -در صورت امکان- و موقع تعطیلات انجامش دهید. در پارک قدم بزنید، باشگاه بروید، با دوستان‌تان بسکتبال/والیبال/فوتبال یا شطرنج و تخته‌نرد بازی کنید و…

بعضی‌ها فکر می‌کنند این کارها بیش‌تر اتلاف وقت‌اند. اما بعد از چند وقت خواهید دید که همین ساعت‌های مثلا تلف‌شده چه تاثیر عمیقی روی روحیه‌تان می‌گذارند و چه زره مقاومی در مقابل افسردگی برایتان می‌سازند.

از تفریح و انجام کارهایی که دوست دارید، غافل نشوید.

۴- بیش‌تر بخوانید؛ نه فقط خبر

این توصیه تا حدودی شبیه مورد قبل و در ادامه‌ی آن است. اگر از خواندن اخبار بد خسته شده‌اید، یک چیز دیگر بخوانید. مثلا بروید سراغ مقاله‌های آموزشی درمورد کارتان یا خواندن یک رمان جدید را شروع کنید. با این کار، ذهن شما وارد دنیایی دیگر می‌شود؛ دنیایی که در آن نگرانی‌ها و امیدها و آرزوهای دیگری وجود دارند. و این یعنی استراحت دادن به ذهن‌تان بعد از سر و کله زدن با تمام خبرهای بد دنیای واقعی.

بی‌راه نیست که تالکین (نویسنده‌ی هابیت و ارباب حلقه‌ها) ادبیات فانتزی را یک نوع فرار می‌خواند. مگر می‌شود چنین کتاب‌های جذابی را خواند و با قهرمانان ماجرا هم‌پا نشد!؟ هیچ‌وقت ساعت‌های متوالی و بی‌استراحتی که صرف خواندن کتاب‌های هری پاتر و ارباب حلقه‌ها و سه‌گانه‌های جان کریستوفر و مجموعه‌ی نارنیا و… می‌کردم را یادم نمی‌رود.

ادبیات همان‌قدر که می‌تواند آینه‌ی وضع جامعه باشد، توان دور کردن شما از فضای ناامیدی را هم دارد.

 

۵- کم‌تر سراغ شبکه‌های اجتماعی بروید

اصولا سه دسته از کاربران شبکه‌های اجتماعی هستند که باعث می‌شوند چنین توصیه‌ای داشته باشم. اول، کسانی که در ذکر مصیبت مسابقه گذاشته‌اند. این‌ها کوچک‌ترین خبر بدی را در بوق و کرنا و تکرار می‌کنند. آن‌قدر که تلخیش رفته‌رفته بیش‌تر شود و در کام همه بماند. حتی گاهی اوقات خبرهای بد منتشرشده در این فضا رنگ و بویی از واقعیت ندارند و صرفا برای تحریک احساسات مخاطبین نوشته می‌شوند.

دوم، کسانی که همیشه خودشان را خوش‌بخت و خوش‌حال نشان می‌دهند. این افراد باعث می‌شوند که یک نوع حس کم بودن و کم داشتن در ما ایجاد شود. حسی که می‌تواند به راحتی حال بدمان را بدتر کند.

سوم، لوده‌ها. کسانی که جلوی دوربین هر کاری می‌کنند. من که با دیدن بعضی از این اکانت‌ها دچار نابودی موقت اعصاب می‌شوم. شما را نمی‌دانم.

نمی‌گویم شبکه‌های اجتماعی را کلا کنار بگذارید. اما وقتی حال‌تان چندان مناسب نیست، به‌تر است از آن‌ها دوری کنید. مثلا چند روز به خودتان استراحت دهید و به هیچ‌کدام سر نزنید.

هر چند وقت یک بار برای چند روز شبکه‌های اجتماعی را کنار بگذارید.

 

۶- زمان و منابع اخبار را محدود کنید

برای این‌که هر چند دقیقه یک بار دچار تشنج اعصاب نشوید، زمان‌های مشخصی برای دیدن اخبار مشخص کنید. سعی کنید خارج از زمان‌های مشخص‌شده، سراغ راه‌های دریافت خبرتان نروید. ممکن است اول حس اضطراب بی‌خبری پیدا کنید. اما اگر به این کار ادامه دهید، اعصاب‌تان قطعا راحت‌تر خواهد بود.

علاوه بر زمان اختصاص‌یافته به اخبار، منبع آن هم مهم است. هرکدام از ما سلیقه‌ای داریم و اخبارمان را از منابع خاصی دنبال می‌کنیم. سعی کنید تعداد این منابع را کم‌تر کنید. بعضی از آن‌ها را حذف کنید؛ مثلا منابعی که گزارش‌های غیرعادی بیش‌تری دارند و در مجموع بیش‌تر حال‌تان را بد می‌کنند یا آن‌هایی که وقت بیش‌تری می‌طلبند اما خروجی مفیدی برایتان ندارند.

زمانی که به خبر اختصاص می‌دهید و تعداد منابع خبری‌تان را کم‌تر کنید.

 

حرف آخر

همان‌طور که گفتم، من به هیچ وجه ادعای تخصص در این زمینه را ندارم و تاکید می‌کنم که اگر احساس افسردگی می‌کنید، به‌تر است به یک روان‌شناس مراجعه کنید. اما نکاتی که گفتم، براساس تجربه‌ی شخصی خودم برای ایجاد آرامش و رسیدن به اعصابی آرام در مواجهه با حجم عظیم اخبار بد بود. در واقع به‌تر است این روش‌ها را به‌عنوان راه‌های پیش‌گیری از ناامیدی در اثر اخبار بد در نظر بگیرید.

 

حرف بعد از آخر

حدودا دو هفته قبل از انتشار این پست، در اینستاگرام و توییتر پرسیدم شما در مواجهه با اخبار بد چه می‌کنید و چه‌طور می‌شود افسرده نشد. تعدادی هم پیام در این مورد دریافت کردم. نکته‌ای که نظرم را جلب کرد، تعداد بالای پیام‌هایی بود که گفته بودند نمی‌شود افسرده نشد و افسردگی جزئی عادی از زندگی‌ست. دوست دارم در این مورد هم چند نکته بگویم:

– اول: نگاه رمانتیک‌گونه به غم اشتباه است. کسی که همیشه غم‌گین است، باشخصیت‌تر یا خاص‌تر از بقیه نیست؛ فقط یک آدم همیشه‌غم‌گین است! خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر غم‌گین نباشیم بقیه تصور خواهند کرد که زیادی بی‌تفاوت‌ایم یا چیزی برایمان مهم نیست یا دردی نداریم و این خیلی بد است. باور کنید که این‌طور نیست. اگر کسی چنین فکری بکند، باید به فکر دور کردنش از زندگی‌تان باشید.

خود من هم در دام این تصور غلط افتاده‌ام. بعد از اولین دوست داشتن نافرجام، تا مدت‌ها حس می‌کردم اگر غم‌گین نباشم به آن حس قبلی خیانت کرده‌ام. بعد کم‌کم احساس کردم این غم مرا از بقیه متفاوت می‌کند و اصولا چیز بدی هم نیست. حالا که چند سال از دوران گذشته، با یک نگاه به گذشته می‌توانم ببینم که آن فکرها چه‌قدر اشتباه بودند.

– دوم: نادر ابراهیمی در آتش بدون دود می‌نویسد «ما در هیچ حال قلب‌هایمان خالی از غم نخواهد شد. چرا که غم ودیعه‌ای است طبیعی که ما را پاک نگه می‌دارد. انسان‌های بی‌اندوه -به معنای متعالی کلمه- هرگز انسان نبوده‌اند و نخواهند بود. از این صافی انسان‌ساز نترس.»

اما همین نادر ابراهیمی در عاشقانه‌ی آرام آن طرف قضیه را هم می‌گوید: «تو وقتی می‌بینی که من افسرده‌ام، نباید بگذری، سکوت کنی یا فقط هم‌دردی کنی. بناکننده‌ی شادی‌های من باش. مگر چه‌قدر وقت داریم؟ یک قطره‌ایم که می‌چکیم در تن کویر و تمام می‌شویم.»

برداشت من از این جمله‌ها این است که نمی‌شود اتفاقات بد را از زندگی حذف کرد ولی می‌شود -و باید- یاد گرفت چه‌طور با غم زندگی کرد و تسلیم ناامیدی و افسردگی محض نشد. موافق نیستید؟

 

نظر شما چیست؟

از تجربه‌ی خودتان در مواجهه با اخبار بد بگویید. قطعا می‌تواند به من و سایر خوانندگان کمک کند.

این پست را با دوستان‌تان به اشتراک بگذارید.

حامد

من یه نویسنده و عکاس فری‌لنس‌ام. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید باهم دوست بشیم، تو شبکه‌ی اجتماعی موردعلاقه‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگر دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید که بیش‌تر گپ بزنیم. تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *