کارآیی واقعی چیست؟ مینی‌مالیسم چه‌طور به بالا رفتن آن کمک می‌کند؟5 دقیقه برای خواندن

در این پست، از رابطه‌ی مینی‌مالیسم و کارآیی صحبت خواهم کرد. پس قبل از هر چیز باید روی معنی این دو اصطلاح توافق کنیم. برای اولی، مقاله‌ی «مینی‌مالیسم چیست؟» را بخوانید. درمورد دومی هم تعریف مورد علاقه‌ی من این است:

کارآ بودن به معنی انجام دادن حداکثر کار ممکن در یک محدوده‌ی زمانی مشخص نیست. این روش فقط در کوتاه‌مدت جواب می‌دهد. کارآیی واقعی یعنی توانایی ایجاد تعادل بین بخش‌های مختلف زندگی. یعنی هم به کارمان برسیم و از ددلاین‌ها عقب نمانیم، هم برای خانواده و دوستان و تفریح‌مان وقت داشته باشیم. تنها راه رسیدن به کارآیی و حفظ آن در بلندمدت، همین است.

کارآیی واقعی یعنی توانایی ایجاد تعادل بین بخش‌های مختلف زندگی.

 

توجه داشته باشید که وقتی من از کارآیی حرف می‌زنم، منظورم کارآیی کلی شما به عنوان یک انسان است. در فضای کاری یا وقتی رئیس‌تان از کارآیی حرف می‌زند، منظور معمولا این نیست. درواقع کارآیی در محیط کار و تعریف معمول از آن می‌تواند با معنی مورد نظر من در این مقاله کاملا در تناقض باشد.

وقتی مدیر شما از کارآیی‌تان صحبت می‌کند، منظورش دقیقا حجم کاری‌ست که می‌توانید در یک مدت مشخص انجام دهید. هرچه‌قدر بیش‌تر کار کنید، از نظر او کارآیی بیش‌تری دارید. اکثریت مدیران چنین تفکری دارند؛ حتی اگر در نهایت به ضرر خودشان تمام شود. در نتیجه، مسئولیت برقراری تعادل میان بخش‌های مختلف زندگی کاملا بر عهده‌ی خود شماست. (حداقل تا زمانی که شرکت‌ها برخورد درست با منابع انسانی‌شان را یاد بگیرند.)

بگذارید روشن‌تر بگویم. من فقط وقتی می‌توانم بازدهی مناسبی داشته باشم که فکرم درگیر مشکلات یک بخش خاص از زندگی نباشد. و برای رسیدن به این حالت، باید وقت کافی برای رسیدگی به تمام این بخش‌ها را داشته باشم. (داشتن این وقت، یک شرط لازم است ولی قطعا به تنهایی کافی نیست.)

من فقط وقتی می‌توانم بازدهی مناسبی داشته باشم که فکرم درگیر مشکلات یک بخش خاص از زندگی نباشد.

 

فرض کنید در محیطی کار می‌کنید که اگر بعد از اتمام ساعت کاری به خانه نروید، یک کارمند مسئولیت‌شناس و به‌تر از بقیه شناخته می‌شوید. در نتیجه سعی می‌کنید هر روز وقت بیش‌تری را پشت میزتان بگذرانید. این مسئله باعث می‌شود که وقتی به خانه می‌رسید، بیش از حد خسته باشید. پس وقتی برای خانواده یا تفریح و خوش‌گذرانی ندارید. آخر هفته‌ها هم دوست دارید کسری خواب طول هفته را جبران کنید و باز وقتی برای دیگران یا حتی خودتان ندارید!

فکر می‌کنید چند هفته طول می‌کشد تا به دلیل خستگی در محیط کارتان اشتباه کنید یا در زندگی شخصی‌تان دچار مشکل شوید؟ وقتی به چنین حالتی برسید، چه‌طور می‌توانید کارآیی‌تان را حفظ کنید و ادامه دهید؟

برعکس قضیه هم درست است. اگر تمام وقت‌تان را برای تفریح صرف کنید، قطعا از کارتان عقب خواهید ماند. و در نهایت، استرس عقب ماندن کاملا متوقف‌تان خواهد کرد. (این قضیه به‌خصوص در میان کسانی که تلاش می‌کنند فری‌لنسر یا کارآفرین شوند، شدیدا شایع است.)

 

حالا که به تصور کامل‌تری از کارآیی رسیدیم، بیایید از تاثیری بگوییم که مینی‌مالیسم می‌تواند روی بالا رفتن آن داشته باشد.

 

۱- مشخص کردن اولویت‌ها

انتخاب مهم‌ترین چیزها و کنار گذاشتن بقیه، هسته‌ی اصلی مینی‌مالیسم است. حتی اگر اسمش را مینی‌مالیسم نگذارید، باز منطق حکم می‌کند که حذف چیزهای اضافه و مشخص کردن اولویت‌ها، برای بالا رفتن کارآیی مفید است.

مثلا فرض کنید از ساعت ۹ تا ۵ در تمام روزهای هفته، اولولیت اصلی کار است. حالا شما باید برای ساعت ۵ تا وقت خواب و برای تعطیلات آخر هفته تصمیم بگیرید. اولویت‌تان چیست؟ وقت گذراندن با خانواده؟ تجدید دیدار با دوستان؟ کافه‌گردی؟ سینما؟ جبران کسری خواب؟

اولویت‌ها را با توجه به شرایط زندگی شخصی‌تان مشخص کنید و اجازه بدهید راهنمایتان در انتخاب‌های بعدی باشند. در ساعات کاری، وقت‌تان را صرف چیز دیگری نکنید. اگر اولویت‌تان وقت گذاشتن برای یادگیری یک مهارت جدید است، دفعه‌ی بعد که به یک مهمانی دعوت شدید، آن را رد کنید.

همین سیستم اولویت‌بندی را می‌شود روی تک‌تک پروژه‌های کاری هم پیاده کرد. یک مینی‌مالیست، اول اسکلت کار و موارد ضروری را انجام می‌دهد و بعد به کامل کردن پروژه از تمام جهات فکر می‌کند.

اولویت‌بندی درست، در واقع تعداد گزینه‌ها را کم می‌کند. و کم شدن تعداد گزینه‌ها برای انتخاب، جلوی فلج شدن ما با عدم توانایی‌مان در تصمیم‌گیری را می‌گیرد. اولویت من در کافه‌ها، سفارش چای است. در نتیجه با منوی عجیب‌وغریب آن‌ها درگیر نمی‌شوم و وقت و انرژی کم‌تری صرف انتخابم می‌کنم. همین را تعمیم دهید به کل زندگی!

اولویت‌ها را با توجه به شرایط زندگی شخصی‌تان مشخص کنید و اجازه بدهید راهنمایتان در انتخاب‌های بعدی باشند.

 

یک تجربه‌ی شخصی در این مورد:

خوش‌بختانه من از گذشته یک سیستم اولویت‌بندی ذهنی برای خودم داشته‌ام. در نتیجه هر وقت کسی می‌گفت برای کار خاصی وقت ندارد، برداشت من این بود که این کار میان اولویت‌های او نیست. و این برداشت، تصویر او در ذهن من را کم‌کم تغییر می‌داد.

اگر با کسی طرف‌اید که هیچ‌وقت برای شما وقت ندارد، بین اولویت‌های او جایی ندارید. پس به‌تر است وقت‌تان را برایش تلف نکنید.

 

۲- منظم بودن

از همان بچگی که پدر و مادرها به ما یاد می‌دهند که اسباب‌بازی‌ها را زیر دست‌وپا نیندازیم و وسایل مدرسه را یک‌جا بگذاریم تا راحت پیدایشان کنیم، در واقع داریم با معنای خاصی از نظم آشنا می‌شویم.

اگر با همین معنای ابتدایی جلو برویم، حذف چیزهای اضافه عین نظم است. مینی‌مالیسم با حذف اضافه‌هایی که فقط مایه‌ی حواس‌پرتی‌اند، کارآیی ما را بالا می‌برد. اما این «اضافه‌ها» فقط شامل موارد فیزیکی نمی‌شوند. وقتی از حذف چیزهای اضافه حرف می‌زنیم، منظورمان شامل کارهای اضافه هم می‌شود.

مثلا یک خانه‌ی مینی‌مالیستی را در نظر بگیرید. صاحب این خانه کم‌تر خرید می‌کند چون موارد اضافه را از لیست خریدش حذف کرده و آمار موارد باقی‌مانده را دارد. وسایلش کم‌تر خراب می‌شوند چون وسایل کم‌تری دارد اما در عوض سعی کرده موقع خرید آن‌ها انتخاب درستی داشته باشد. همه چیز خانه هم در جای مشخص خودش قرار دارد و به ندرت چیزی گم می‌شود. موافق نیستید که وقت چنین فردی کم‌تر از من و شما تلف می‌شود؟

همین فرآیند را می‌شود روی پروژه‌های کاری و باقی موارد هم پیاده کرد.

مینی‌مالیسم با حذف اضافه‌هایی که فقط مایه‌ی حواس‌پرتی‌اند، کارآیی ما را بالا می‌برد.

۳- علاقه‌ی واقعی

وقتی تمام چیزهای اضافه که برایمان مهم نیستند را حذف کنیم، چه باقی می‌ماند؟ کارهایی که انجام‌شان ضروری‌ست به علاوه‌ی کارهایی که دوست داریم انجام دهیم.

همه‌ی ما مجبوریم برای گذران زندگی کار کنیم. و هر کاری شامل مواردی می‌شود که ممکن است دوست‌شان نداشته باشیم. اما نکته این‌جاست که اگر با دید مینی‌مالیستی کارمان را انتخاب کرده باشیم یا -اگر گزینه‌هایمان محدود بوده‌اند- به کاری که پیدا کرده‌ایم دید مینی‌مالیستی داشته باشیم، آن را با علاقه انجام می‌دهیم. دیگر غرولند نمی‌کنیم، وقت را هدر نمی‌دهیم، از زمین و زمان هم -به خاطر شانس بدمان- طلب‌کار نیستیم. و این یعنی بالا رفتن کارآیی.

در کاری که به آن علاقه داشته باشیم، بازدهی بیش‌تری خواهیم داشت.

 

۴- خیال راحت

شاید بشود گفت این مورد نتیجه‌ی تمام موارد بالاست. اما در هر صورت مینی‌مالیسم استرس ما را می‌گیرد و آرامش خاطر را جای‌گزین آن می‌کند. و استرس، دشمن شماره یک کارآیی‌ست.

 

نظر شما چیست؟ با نکاتی که درمورد کارآیی و رابطه‌اش با مینی‌مالیسم گفته شد، موافق‌اید؟ اگر جواب‌تان مثبت است، این پست را با دیگران به اشتراک بگذارید. اگر نه، دلایل‌تان را بنویسید تا بیش‌تر در این مورد صحبت کنیم.

حامد

من یه نویسنده و عکاس فری‌لنس‌ام که عاشق خلق محتوای بکر و تازه‌ست. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید باهم رفیق بشیم، تو شبکه‌ی اجتماعی موردعلاقه‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگر دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید که بیش‌تر گپ بزنیم. تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!

عضو خبرنامه‌ی ایمیلی این وبلاگ بشید.

و هر چند ماه یه بار، یه ایمیل با آخرین و جذاب‌ترین پست‌های مورد نظرتون دریافت کنید.
لغو عضویت همیشه امکان‌پذیره.
close-link
Click Me