بعضی‌ها برابرترند: امتیاز ویژه و لزوم درک آن برای همه‌ی ما6 دقیقه برای خواندن

تا حالا شده شکایت‌های یک نفر از زمین و زمان را بشنوید و فکر کنید که چه‌قدر آدم ناسپاسی‌ست که قدر موقعیت خوبش را نمی‌داند؟ یا مثلا شده یکی نصحیت‌تان کند و با خودتان فکر کنید نفسش از جای گرم بلند می‌شود و کس دیگری جز او نمی‌تواند به این راحتی به چنین توصیه‌هایی عمل کند؟ برای من که خیلی پیش آمده. و هر بار نسبت به دفعه‌ی قبل کمی عصبانی‌تر شده‌ام. اگر شما هم چنین حسی را تجربه کرده‌اید، به این خاطر است که طرف‌تان از امتیاز ویژه و خاصی نسبت به شما برخوردار بوده ولی در صحبت‌هایش آن را در نظر نگرفته است.

در ادامه، از این امتیاز ویژه (به قول خارجی‌ها Privilege) حرف خواهم زد. فکر می‌کنم درک این امتیازات برای همه‌ی ما به شدت لازم است.

 

امتیاز ویژه یا Privilege چیست؟

شاید شما هم چنین کنایه‌ای را شنیده باشید که «درست است همه با هم برابرند؛ اما همیشه بعضی‌ها برابرترند.» این «برابرتر»ها کسانی‌اند که از امتیازات ویژه برخوردارند. این امتیازات می‌توانند در جوامع مختلف، با هم‌دیگر متفاوت باشند. اما چند موردشان تقریبا همه جا وجود دارند. (از جمله ایران) با صحبت از این چند مورد، معنای امتیاز ویژه هم بیش‌تر برایتان روشن خواهد شد.

 

۱- امتیاز ویژه‌ی ثروت و طبقه‌ی اجتماعی

کسانی که در خانواده‌های ثروت‌مند به دنیا آمده‌اند و اصولا از طبقه‌های بالادست اجتماع محسوب می‌شوند، یک امتیاز ویژه نسبت به افراد فقیرتر و اعضای طبقات فرودست‌تر دارند.

 

۲- امتیاز مرد بودن

مردسالار بودن دنیا در یکی دو قرن اخیر بر هیچ‌کس پوشیده نیست. این مردسالاری سنتی باعث شده مردها یک امتیاز ویژه نسبت به زن‌ها داشته باشند.

 

۳- امتیاز پوست روشن‌تر

مثل مورد قبل، تاریخ اخیر بشر پر از نشانه‌های نژادپرستی‌ست. همین باعث شده که هنوز هم سفیدپوست‌ها نسبت به رنگین‌پوست‌ها امتیاز ویژه داشته باشند. (جالب این‌جاست که رنگین‌پوست‌ها هم باهم یک‌سان نیستند. مثلا زردپوست‌های آسیایی نسبت به سیاه‌پوست‌ها امتیاز ویژه دارند.)

 

۴- امتیاز مهاجر نبودن

جنگ‌های چند سال اخیر -عمدتا در خاورمیانه- باعث شدند سیلی از مهاجرین وارد اروپا و آمریکا شود. در ایران هم سال‌هاست که با مهاجرینی از کشورهای همسایه -به‌خصوص افغانستان- مواجه‌ایم. برجسته شدن مسئله‌ی مهاجرت، باعث ایجاد یک نوع تنفر کور نسبت به مهاجرین شده. و این یعنی شهروندان بومی یک کشور، نسبت به مهاجرین یک امتیاز ویژه دارند.

 

۵- باقی موارد

از روی مثال‌هایی که زدم، خودتان می‌توانید موارد مشابه را پیدا کنید. (اگر مثال جالبی به ذهن‌تان رسید، کامنت بگذارید.)

 

هرکس مجموعه‌ای از امتیازات ویژه دارد

 

مثال‌های بالا را در نظر بگیرید. در نظام جهانی، یک مرد ثروت‌مند سفیدپوست و غیرمهاجر، بیش‌ترین امتیاز ویژه را دارد و یک زن فقیر سیاه‌پوست و مهاجر، کم‌ترین امتیاز را. بقیه‌ی افراد یک جایی بین این دو قرار می‌گیرند.

در ایران، یک مرد ایرانی ثروت‌مند بیش‌ترین امتیاز ویژه را دارد و یک زن مهاجر افغانستانی و فقیر، کم‌ترین امتیاز را. بقیه‌ی ما یک جایی بین این‌ها قرار داریم. مثلا یک زن ایرانی ثروت‌مند نسبت به یک زن ایرانی فقیر یا یک زن مهاجر، امتیاز بیش‌تری دارد. یک مرد ایرانی فقیر امتیاز تقریبا برابری با یک زن ایرانی ثروت‌مند دارد. (در برخی موقعیت‌ها کم‌تر و در برخی بیش‌تر) و الی آخر.

 

چرا دانستن این سیستم امتیازی مهم است؟

حالا که قضیه کمی روشن‌تر شد. برگردیم سر اول ماجرا و عصبانیتی که همه‌مان گاه و بی‌گاه حسش کرده‌ایم. وقتی یک مرد پول‌دار ایرانی از امتیازی که نسبت به بقیه دارد باخبر نیست، دهانش را باز می‌کند و حرف‌های اعصاب‌خردکنی مثل این‌ها را می‌گوید:

یک- «راه‌اندازی کسب‌وکار و موفقیت آن‌قدرها هم سخت نیست. کسی که موفق نمی‌شود، به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کند.»

دو- «اگر حقوق‌تان کم است یا آن را دیر پرداخت می‌کنند، تقصیر خودتان است که آن‌جا مانده‌اید. کمی روی برند شخصی‌تان کار کنید و یک کار به‌تر پیدا کنید.»

سه- «وضعیت آن‌قدرها هم بد نیست. مهاجرت هم خیانت به وطن است. اگر با چیزی مشکل دارید، در همین مملکت بمانید و آن را بسازید.»

و…

 

می‌پرسید چرا این جمله‌ها روی اعصاب دیگران راه می‌روند؟ چون:

یک- بله، راه‌اندازی کسب‌وکار برای شما ریسک خاصی ندارد. موفقیت هم برایتان سخت نیست. چون هم به اندازه‌ی کافی پول دارید که با یک شکست چیز خاصی را از دست ندهید، هم راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق در ایران -بیش از هر چیز دیگر- به میزان سرمایه بستگی دارد.

تبدیل کردن ۱۰۰ میلیون تومان به ۱۲۰ میلیون و تبدیل ۱ میلیون به ۱ میلیون و ۲۰۰هزار تومان، روی کاغذ عمل‌کرد یک‌سانی را نشان می‌دهند. (۲۰ درصد سود) ولی انجام اولی در ایران نسبت به دومی بسیار بسیار راحت‌تر است. چون کسی که یک میلیون سرمایه دارد، باید اول نگران اجاره‌ی خانه و پول غذای این ماهش باشد. بعد باید به پول لباس و شاید هزینه‌ی تحصیل بچه‌ها و درآمد ماه بعدش فکر کند. بعد می‌تواند به کار کردن با پولش و کسب سود فکر کند.

 

دو- شاید خودش نفهمد -چون از امتیاز ویژه‌اش باخبر نیست- اما این آدم، استثمار را حق طبیعی کارفرما می‌بیند و دریافت یک حقوق حداقلی برای زندگی انسانی را حق نیروی کار نمی‌داند.

اولا کارگر ساده برند شخصی ندارد و براساس رزومه‌ی آنلاینش استخدام نمی‌شود. دوما برای خیلی‌ها یا کار نیست یا اگر باشد، وضعش همین است: حقوق‌های پایین با پرداخت دیر به دیر.

کسی که این حرف را می‌زند، قطعا تجربه‌ی گرسنه خوابیدن و هفته‌ها و ماه‌ها دنبال کار بودن و زیر بار قرض دیگران رفتن را نداشته است. وگرنه می‌دانست که استعفا برای همه یک گزینه‌ی عملی نیست و انسانی‌تر حرف می‌زد.

 

سه- بله، وضعیت برای پیرمردهایی که بالاشهر خانه دارند و چند ماشین زیر پایشان است و هر روز در یکی از رستوران‌های جدید دیده می‌شوند و تعطیلات‌شان را در پاریس و لندن می‌گذرانند، بد نیست. (برای اعضای خانواده‌شان که وضعیت مشابهی دارند هم بد نیست.) تحریم و گرانی کمر طبقه‌ی متوسط و فقیر را شکسته؛ آن‌هایی که هر روز یک راه درآمدی برایشان بسته می‌شود و حقوق‌شان توانایی رقابت با گرانی را ندارد. آن‌هایی که تخصص هم دارند ولی هیچ‌وقت جدی گرفته نمی‌شوند و نمی‌توانند ایده‌هایشان را پیاده کنند چون رئیس‌ها از جای دیگری می‌آیند و طرز تفکر دیگری دارند. آن‌ها که اگر بروند، هم کار دارند، هم یک درآمد خوب و هم یک زندگی بی‌دغدغه.

 

مسئله روشن است؛ دلیل خشم مردم هم. فقط بعضی‌ها باید کمی درک داشته باشند تا سنگینی آن را بفهمند. که خب ندارند!

 

حالا دلیل عصبانیت خودم و خودتان را فهمیدید؟

به آخرین اظهار نظرهایی فکر کنید که شدیدا عصبانی‌تان کردند. چند موردشان مشابه حرف‌های بالا بودند؟

بعضی‌ها بدون توجه به امتیازات ویژه‌ای که نسبت به بقیه دارند، حکم کلی صادر می‌کنند و درمورد دیگران نظر می‌دهند و نصحیت می‌کنند. و همین حرف‌ها هستند که بیش‌ترین حس عصبانیت را در دیگران ایجاد می‌کنند.

منی که دارم همه را نصیحت می‌کنم، حداقل کارم باید این باشد که متوجه امکانات و امتیازاتی در اختیار من هست ولی در اختیار دیگران نیست، باشم. و در صورت نیاز، به این اشاره کنم که از تفاوت وضعیتم با دیگران خبر دارم و صرفا دارم از تجربه‌ی شخصی خودم حرف می‌زنم که می‌تواند درمورد خیلی‌ها صادق نباشد. همین سطح از شعور، خیلی از مشکلات را حل می‌کند.

همین حالا که داشتم این چند سطر آخر را می‌نوشتم، یک مثال جالب یادم آمد. کِیسی نایستت یک فیلم‌ساز و یوتیوبر معروف است که فقط در یوتیوب ۱۱ میلیون دنبال‌کننده دارد. (چند میلیون هم در شبکه‌های اجتماعی دیگر) دو سه ماه قبل، او یک ویدئو روی کانالش منتشر کرد که در آن از افسردگی و حس تنهایی خاصی صحبت می‌کرد که یوتیوبرهای حرفه‌ای دچارش می‌شوند.

اگر نایستت مستقیم می‌رفت سر اصل مطلب و از سختی کار یوتیوبرها می‌گفت، قطعا با واکنش‌های منفی زیادی روبه‌رو می‌شد. مثلا کامنت‌هایی می‌گرفت که به او یادآوری می‌کردند مشکلش در برابر مشکلاتی مثل کم‌بود غذا و آب آشامیدنی در آفریقا چیزی نیست. اما او همان اول ویدئو به این مسئله اشاره کرد و گفت که می‌داند چه‌قدر خوش‌شانس بوده که توانسته علاقه‌اش را به یک شغل تمام‌وقت تبدیل کند. و از این هم باخبر است که همه به اندازه‌ی او خوش‌شانس نیستند و موضوع صحبتش می‌تواند برای خیلی‌ها اهمیت چندانی نداشته باشد.

یا مثلا خود من وقتی درمورد سفر و دلایلش نوشتم، به این هم اشاره کردم که می‌دانم نسبت به خیلی‌ها خوش‌شانس‌ترم که می‌توانم به سفرهای درازمدت فکر کنم.

همین آگاه بودن به امتیاز ویژه و شرایط خاص، میزان واکنش‌های منفی را به حداقل رساند و اجازه داد یک بحث جدی شکل بگیرد.

منی که دارم همه را نصیحت می‌کنم، حداقل کارم باید این باشد که متوجه امکانات و امتیازاتی در اختیار من هست ولی در اختیار دیگران نیست، باشم.

 

حرف آخر

دوروبرتان را نگاه کنید. ده‌ها و صدها مثال مشابه از خزعبلات این آدم‌ها پیدا خواهید کرد. من فقط سه موردی که اخیرا چند بار شنیده بودم و یادم مانده بود را نوشتم. جامعه‌ی ما پر از کسانی‌ست که هیچ درکی نسبت به امتیاز ویژه‌شان ندارند و با حرف‌ها و استدلال‌های احمقانه‌شان فقط نمک روی زخم بقیه می‌پاشند. شما از این دسته نباشید لطفا…

 

پی‌نوشت: در این پست وبلاگ فقط صورت مسئله مطرح شد. توصیه می‌کنم حداقل این دو ارائه‌ی جالب در قالب TED Talk را هم ببینید تا قضیه برایتان روشن‌تر شود.

An unexpected tool for understanding inequality: abstract math

Poverty isn’t a lack of character; it’s a lack of cash

 

پیشنهاد: از این به بعد هروقت دیدید کسی در شبکه‌های اجتماعی دارد ملت را نصیحت می‌کند و خودش هم نمی‌داند که چرا روی اعصاب همه است، لینک این پست را برایش کامنت کنید. خودم هم همین کار را خواهم کرد. خدا را چه دیدید، شاید یکهو جرقه‌ای در مغزش ایجاد شد!

حامد

من یه نویسنده و عکاس فری‌لنس‌ام. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید باهم دوست بشیم، تو شبکه‌ی اجتماعی موردعلاقه‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگر دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید که بیش‌تر گپ بزنیم. تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!

عضو خبرنامه‌ی ایمیلی این وبلاگ بشید.

و هر چند ماه یه بار، یه ایمیل با آخرین و جذاب‌ترین پست‌های مورد نظرتون دریافت کنید.
لغو عضویت همیشه امکان‌پذیره.
close-link
Click Me