چه‌طور در هفت مرحله‌ی ساده بر شکست پیروز شویم!6 دقیقه برای خواندن

شکست بخشی طبیعی از زندگی و کسب‌وکار است که همه‌ی ما دیر یا زود با آن مواجه می‌شویم. اما داستان این‌جاست که خیلی از ما برایش آماده نیستیم و نمی‌دانیم بعد از وقوعش باید چه کنیم. شاید چون هیچ‌وقت دوست نداشته‌ایم در این مورد فکر کنیم و احتمال شکست خوردن خودمان را به رسمیت بشناسیم.

اما از آن‌جایی که این آمادگی برای همه لازم است، در این پست از نکاتی خواهم گفت که می‌توانند شما را برای پذیرش شکست و گذر از آن آماده کنند.

 

چرا آمادگی برای شکست مهم است؟

ریسک کردن، یکی از ضرورت‌های پیش‌رفت در کار و زندگی‌ست. اما ریسک یعنی چه؟ یعنی انجام کاری که احتمال شکست هم در آن وجود دارد. حالا اگر به احتمال شکست فکر نکنیم یا برایش آماده نباشیم چه می‌شود؟ یا از خیر هر نوع ریسکی می‌گذریم و در نتیجه احتمال موفقیت و پیش‌رفت را هم به صفر نزدیک می‌کنیم. یا با اولین شکست، چنان ضربه‌ای می‌خوریم که ریکاوری از آن بسیار دشوار است.

پس

اگر می‌خواهید گزینه‌هایتان را محدود نکنید و احتمال زمین‌گیر شدن را از آینده‌تان حذف کنید، آمادگی برای شکست یک ضرورت است.

 

مرحله‌ی اول: بلافاصله بعد از شکست، مراقب پاسخ‌های احساسی باشید

اولین واکنش همه‌ی ما بعد از شکست خوردن، ناراحتی و عصبانیت است. مواجه شدن با سیلی از احساسات مختلف در این مرحله کاملا طبیعی‌ست. و باید به این سیل اجازه‌ی جاری شدن بدهید. سرکوب کردن این احساسات در خودتان، یک اشتباه بزرگ است که بعدا تاوانش را می‌گیرد. پس مانع بروز احساسات‌تان نشوید.

اما نکته این‌جاست که اگر این سیل را بی‌هدف رها کنید، می‌تواند به خودتان، اطرافیان‌تان یا حتی کسب‌وکارتان لطمه بزند. پس باید کاری کنید که احساسات‌تان عواقب بلندمدتی برای شما ایجاد نکنند. توصیه‌ی من این است که از آدم‌های درگیر در قضیه، کامپیوتر و گوشی موبایل‌تان دوری کنید و به شبکه‌های اجتماعی هم سر نزنید.

با این کار، احتمال سرریز شدن احساسات منفی بر سر دیگران و ایجاد عواقب منفی و بلندمدت را بسیار کم‌تر می‌کنید. یعنی واکنشی عجولانه نشان نمی‌دهید که بعدا برایتان گران تمام شود و به خودتان فرصت می‌دهید که در خلوت خودتان شکست را بپذیرید و به مراحل بعدی فکر کنید.

 

مرحله‌ی دوم: شکست را از هویت شخصی‌تان جدا نگه دارید

یکی از باورهایی که از دوران کودکی و با روش‌های مختلف به همه‌ی ما تزریق می‌شود، این است که ارزش هر فرد با موفقیت‌هایش تعریف می‌شود و نظر مردم راجع‌به او. به همین خاطر است که اکثرمان همیشه دنبال موفقیت می‌گردیم و دوست داریم نظر مثبت دیگران را به خودمان جلب کنیم. حتی اگر این کارمان ناخودآگاه باشد و دلیل مشخصی برایش نداشته باشیم.

اما چنین فرمولی برای ارزش و هویت شخصی، با واقعیت هم‌خوانی ندارد. چون -همان‌طور که گفتم- همه‌ی ما دیر یا زود طعم شکست را می‌چشیم و همیشه افرادی هستند که بدون هیچ دلیل خاصی از ما خوش‌شان نیاید. یعنی اگر بخواهیم فرمولی که به ما دیکته شده را بپذیریم، باید از همان ابتدا سپر بیندازیم و تسلیم شویم. چون هیچ‌کس نمی‌تواند همیشه موفق و محبوب همه باشد.

برای کاری که می‌کنید و ریسکی که می‌پذیرید، دلیلی به جز موفق بودن و رضایت دیگران داشته باشید. برای خودتان هم هویتی فارغ از موفقیت و نظر دیگران بسازید. در این صورت، شکست خوردن پایان همه چیز نخواهد.

 

مثلا فرض کنید یک وب‌سایت راه انداخته‌اید تا برای حیوانات خانگی رهاشده سرپرست پیدا کنید. چند ماه هم روی این سایت وقت گذاشته‌اید ولی به اهداف‌تان نرسیده‌اید و کارتان نگرفته. ممکن است در این مرحله احساس شکست خوردن داشته باشید. اما باید به این توجه کنید که به دلیل علاقه‌تان این کار را شروع کردید و همین علاقه باعث خواهد شد دنبال راه‌های دیگری برای رسیدن به هدف باشید.

و علاوه بر این، شما فقط موسس یک وب‌سایت نیستید که بعد از بسته شدن آن چیزی ازتان نماند. شما عضو یک خانواده، دوست خوب چند نفر، یک علاقه‌مند به حیوانات و حقوق‌شان و خیلی چیزهای دیگر هستید!

 

مرحله‌ی سوم: تنها نمانید

خیلی از ما وقتی حس می‌کنیم شکست خورده‌ایم، دوست نداریم درموردش با دیگران حرف بزنیم. در نتیجه تمام حرف‌هایمان را به خودمان می‌زنیم. و این گفت‌وگوی درونی همیشه وضعیت را بدتر از آن‌چه که هست نشان می‌دهد. یعنی کم‌کم در ذهن‌مان از کاه، کوه می‌سازیم و قضیه را بزرگ و بزرگ‌تر می‌کنیم.

در این مرحله به‌تر است با یک دوست نزدیک درمورد شکست‌مان صحبت کنیم؛ حتی اگر شکست‌مان از نوع کاری‌ست و دوست‌مان از کار ما سر در نمی‌آورد. صحبت کردن درمورد موقعیت فعلی با یک فرد دیگر، در بدترین حالت فقط سبک‌مان می‌کند و در به‌ترین حالت، یک زاویه‌ی دید جدید به ما می‌دهد. زاویه‌ی دیدی که تصور درونی ما را به واقعیت نزدیک می‌کند و حتی راه‌حل‌های جدیدی نشان‌مان می‌دهد.

در مرحله‌ی بعد می‌توانید از تجربه‌تان با فردی حرف بزنید که در آن حوزه تخصص و دانش دارد. مثلا اگر به مثال قبل برگردیم، می‌توانید با کسی که خودش هم یک وب‌سایت دارد صحبت کنید. و در نهایت -اگر به آن نیاز داشتید- می‌توانید با یک روان‌کاو هم صحبت کنید.

 

مرحله‌ی چهارم: صادق باشید

موقع صحبت کردن از شکست‌تان، واقعیت را پنهان نکنید. (این مرحله می‌تواند مکمل مرحله‌ی قبل هم محسوب شود.) یکی از اولین غریزه‌های ما بعد از احساس شکست این است که عواقب آن برای خودمان و دیگران را کوچک جلوه دهیم؛ انگار که اتفاق خاصی نیفتاده. یک غریزه‌ی دیگر هم این است که نقش خودمان در شکست را کم‌رنگ کنیم؛ جوری که دیگران فکر کنند تقصیر همه بوده جز ما!

در این مرحله، باید درمورد ابعاد شکست و نقش خودتان در آن صادق باشید؛ به‌خصوص با کسانی که ممکن است تحت تاثیر این شکست قرار بگیرند. گفتن واقعیت به شما کمک خواهد کرد تا این مرحله از زندگی‌تان را پشت سر بگذارید. اما پنهان کردن آن، در آینده‌ی نزدیک برایتان گران تمام خواهد شد.

به یاد داشته باشید که ماه پشت ابر نمی‌ماند. اگر وجود ماه را انکار کنید، بعدا خودتان شرمنده خواهید شد. و این نوع شرمندگی واقعا حس خوبی نیست.

 

مرحله‌ی پنجم: از شکست‌تان یاد بگیرید

شاید به نظر کلیشه‌ای بیاید و یکی از آن حرف‌ها که همه برای دل‌داری دادن به هم‌دیگر می‌گویند. اما واقعیت این است که هر شکستی با تجربیاتی جدید هم‌راه است که می‌شود از آن‌ها یاد گرفت. از خودتان بپرسید که چرا شکست خوردید؟ اشتباه‌تان کجا بود؟ و چه‌طور می‌توانید از تکرار این اشتباه جلوگیری کنید؟

شکست به خودی خود اصلا اتفاق بدی نیست. اما این‌که از اشتباهات‌مان درس نگیریم و به همان دلایل قبلی دوباره شکست بخوریم، اتفاق ناگواری‌ست که می‌شود از آن جلوگیری کرد. کافی‌ست هر شکست را به عنوان یک فرصت جدید برای یادگیری ببینیم.

 

بیایید باز برگردیم به مثال اول‌مان. ممکن است سایت‌تان تا این‌جای کار شکست خورده باشد اما در طول فعالیتش متوجه شده‌اید که همه می‌خواهند قبل از قبول سرپرستی حیوانات خانگی، عکس‌ها و ویدئوهای باکیفیتی از آن‌ها ببینند. بعد از پذیرفتن سرپرستی هم دوست دارند حیوان خانگی جدیدشان را در محل زندگی خودشان دریافت کنند.

پس ممکن است در مرحله‌ی بعدی بخواهید دنبال داوطلبینی برای تحویل حیوانات خانگی به سرپرستان جدیدشان باشید و عکاسان داوطلبی که از حیوانات بی‌سرپرست عکس و ویدئو بگیرند.

اگر هم نخواهید این پروژه را ادامه دهید، پی بردن به این ترجیحات مردم می‌تواند در کار بعدی‌تان مفید باشد.

 

مرحله‌ی ششم: به دنبال اتفاقات مثبت باشید

هیچ‌وقت همه چیز باهم خراب نمی‌شود. به مسیری که طی کرده‌اید فکر کنید و اتفاقات مثبتش را به یاد بیاورید. مثلا شاید برای راه انداختن کسب‌وکارتان، یک تیم خوب ساخته‌اید و با آدم‌های جالبی آشنا شده‌اید. حالا حتی اگر در کارتان با شکست مواجه شوید، آدم‌های جدیدی وارد زندگی‌تان شده‌اند که می‌توانند در موفقیت‌های بعدی و مسیر آینده‌تان بسیار موثر باشند.

بعد از شکست، دیدن نکات منفی و فراموش کردن تمام اتفاقات مثبت آسان است. به این دام نیفتید و یادتان باشد که همه چیز را از دست نداده‌اید و آینده مال شماست.

 

مرحله‌ی هفتم: متوقف نشوید

همه‌ی ما گاهی اوقات به استراحت نیاز پیدا می‌کنیم. بعد از شکست هم یکی از همین اوقات است. اگر فکر می‌کنید به استراحت و فکر کردن نیاز دارید، حتما به خودتان زمان بدهید. اما حواس‌تان باشد که این زمان استراحت، زیادی طولانی نشود.

اگر به مدتی طولانی از میدان بازی دور بمانید، بعد از بازگشت با تغییرات زیادی مواجه خواهید شد؛ انگار که به عنوان یک بازی‌کن جدید، وارد یک بازی جدید شده‌اید.

تا حالا تلاش کرده‌اید دوچرخه‌سواری یاد بگیرید؟ این قضیه هم مثل یادگیری دوچرخه‌سواری‌ست. همه‌ی ما در تلاش‌های اول‌مان زمین می‌خوریم. ممکن است در اثر این زمین خوردن پایمان آسیب ببیند و به استراحت نیاز پیدا کنیم. اما اگر این استراحت را به ترس از افتادن دوباره و دوری چندماهه از دوچرخه تبدیل کنیم، بعد از بازگشت‌مان مثل این خواهد بود که از اول شروع کرده‌ایم. چون شتابی که در مسیر یادگیری گرفته بودیم را از دست داده‌ایم.

طبیعتا هر شکستی مثل زمین خوردن از روی دوچرخه نیست. اما به عنوان یک اصل کلی، بعد از شکست کارتان را رها نکنید و به تلاش برای رسیدن به موفقیت ادامه دهید.

 

تجربه‌ی شما از شکست چیست؟

از شکست‌هایی که در زندگی شخصی و کاری‌تان تجربه کرده‌اید بنویسید و بگویید که از مراحل بالا برای رودررویی با شکست استفاده کرده‌اید یا نه؟ هرکدام چه‌قدر برایتان موثر بوده‌اند؟

 

پیشنهاد

اگر محتوای این پست به نظرتان مفید بوده، آن را با دوستان‌تان به اشتراک بگذارید.

حامد

من یه نویسنده و عکاس فری‌لنس‌ام. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید باهم دوست بشیم، تو شبکه‌ی اجتماعی موردعلاقه‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگر دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید که بیش‌تر گپ بزنیم. تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!