۱۴ راه برای لذت بردن و استفاده از جوانی در دهه‌ی سوم زندگی (بیست تا سی سالگی)8 دقیقه برای خواندن

بعضی‌ها معتقدند تعیین‌کننده‌ترین سال‌های زندگی‌ست و برای یادگیری؛ بعضی دیگر می‌گویند به‌ترین‌شان است و به درد تفریح می‌خورد. نظر آدم‌ها درمورد دهه‌ی سوم زندگی -یا همان بیست تا سی سالگی- متفاوت است. اما تقریبا همه درمورد اهمیتش اتفاق نظر دارند. در این پست می‌خواهم از کارهایی صحبت کنم که می‌توانید در این دوران انجام دهید تا هم از زندگی لذت ببرید و هم با استفاده از انرژی جوانی‌تان، برای دهه‌های بعدی آماده شوید.

برای خود من، از این دهه فقط سه سال و نیم باقی‌ست. پس نکاتی که در ادامه می‌نویسم، یا براساس تجربه‌های تلخ و شیرین چند سال اخیرم به دست آمده‌اند یا کارهایی هستند که می‌خواهم در چند سال آینده جدی‌تر دنبال‌شان کنم.

 

۱- ریسک خجالت‌زده شدن را بپذیرید

اگر اجازه بدهید ترس از شکست، جواب منفی شنیدن و خجالت‌زده شدن جلویتان را بگیرد، بعدها پشیمان خواهید شد و البته سرعت پیش‌رفت خودتان را هم کند خواهید کرد. هر وقت چیزی برای گفتن داشتید، حرف‌تان را بزنید.

حس خجالت و شرم در این دوره‌ی سنی می‌تواند مانع خیلی از کارهای ما شود. چون احساس می‌کنیم بزرگ شده‌ایم و به عنوان یک بزرگ‌سال شخصیتی داریم که نباید شکسته شود. در نتیجه ترس از شکست خوردن باعث می‌شود خیلی از فکرهایمان را عملی نکنیم.

بُعد منفی احتیاط و انجام ندادن به خاطر ترس از شکست این است که هم‌راه با از بین بردن احتمال شکست، احتمال موفقیت را هم از بین می‌بریم. و چیزی که بعدها باعث پشیمانی می‌شود، همین است. مطمئن باشید که نمی‌خواهید چهل‌ساله شوید و از خودتان بپرسید «چه می‌شد اگر فلان کار را انجام داده بود؟ حالا چه چیزهایی متفاوت بودند؟»

به طور کلی، هیچ کاری را فقط به خاطر ترس کنار نگذارید یا به تعویق نیندازید. ترس، به تنهایی دلیل خوبی برای هیچ چیز نیست.

از روی تجربه‌ی شکست‌های خودم در زندگی شخصی و حرفه‌ای می‌گویم: ممکن است در آن لحظه احساس خجالت کنید. حتی ممکن است مورد تمسخر یا ترحم دیگران قرار بگیرید. اما این موقعیت معمولا خیلی زود می‌گذرد. چون زندگی همه شلوغ‌تر از این حرف‌هاست که بخواهند بیش از چند روز به شکست شما فکر کنند. تقریبا در تمامی موارد، اندازه و ابعاد شکست در ذهن خود شما بزرگ‌تر از چیزی‌ست که به نظر دیگران می‌آید.

به جای احتمال شکست، روی احتمال موفقیت تمرکز کنید. به این فکر کنید که اگر تلاش‌تان جواب دهد چه اتفاقات جالب و هیجان‌انگیزی در راه است. مثلا من اگر ریسک نه شنیدن در دوران دانش‌جویی یا خجالت‌زده شدن میان هم‌دوره‌ای‌ها را قبول نمی‌کردم، شانس ورود به یکی از به‌ترین رابطه‌های زندگیم را از دست می‌دادم؛ رابطه‌ای که طی چند ماه مسیر زندگیم را عوض کرد. (این‌جااین‌جا به انگلیسی درموردش نوشته‌ام.)

 

توصیه…

یک پست دیگر هم بخوانید:  چه‌طور در هفت مرحله‌ی ساده بر شکست پیروز شویم!

 

۲- نظر دیگران را زیادی جدی نگیرید

در ادامه‌ی مورد قبل باید بگویم که حتی اگر آدم موفقی باشید و هیچ شکستی را هم تجربه نکنید، باز کسانی پیدا می‌شوند که از شما و کارهایتان انتقاد کنند. کافی‌ست سبک زندگی‌تان باب میل آن‌ها نباشد یا مثلا ظاهرتان را نپسندند یا هر چیز دیگر. در نتیجه…

نباید وزن زیادی به نظر دیگران درمورد خودتان و کارهایتان بدهید. در غیر این صورت، ترس از حرف‌ها و واکنش دیگران سرعت حرکت‌تان رو به جلو را به صفر خواهد رساند.

مثلا من چند ماه پیش تصمیم گرفتم که خانه‌ام را تحویل دهم، زندگیم در تهران را بعد از چندین سال رها کنم و برای کم کردن هزینه‌ها و فرصت کار کردن روی وبلاگ خودم، به ارومیه برگردم و در صورت امکان سفر کنم. می‌دانستم که خروج از تهران باعث خواهد شد حرف‌های مختلفی از دیگران بشنوم؛ حرف‌هایی که می‌خواستند به روش‌های مختلف متهم به تسلیم شدن و ناتوانیم کنند. اما از آن‌جایی که یاد گرفته بودم نباید هر حرفی را جدی بگیرم، کار خودم را کردم و هم‌چنان دارم مسیرم را ادامه می‌دهم؛ انتخابی که کاملا از آن راضی‌ام.

 

۳- وقت‌تان را با شغلی که دوست ندارید، تلف نکنید

شاید برایتان جالب باشد که بدانید رشته‌ی من در دانش‌گاه، مدیریت بیمه بوده. به همین خاطر، همه انتظار داشتند که بعد از فارغ‌التحصیلی کارشناس بیمه شوم. من هم -از آن‌جایی که حقوق و مزایای شرکت‌های بیمه بسیار خوب است- به خودم قبولاندم که می‌توانم در همین حوزه کار کنم و خارج از ساعات کاری دنبال علایقم بروم. به همین خاطر -با این‌که تجربه‌ی خبرنگاری هم داشتم و می‌توانستم همین حرفه را ادامه دهم- در یک شرکت بیمه به عنوان کارشناس صدور بیمه‌های عمر مشغول به کار شدم.

اما فکر می‌کنید چند وقت دوام آوردم؟ قرارداد اولیه‌ام سه‌ماهه بود و با این‌که قرارداد تمدید روی میزم بود برای امضا و ارجاع به واحد منابع انسانی، وارد دفتر رئیسم شدم و گفتم که نمی‌توانم ادامه دهم چون این کار را دوست ندارم.

قطعا برایم ساده نبود. چون بعد از استخدامم یک واحد آپارتمان کوچک اجاره کرده بودم که باید هر ماه مبلغ کرایه‌اش را پرداخت می‌کردم. برای پول پیش هم وام گرفته بودم که قسط ماهیانه داشت. وقتی که به رئیسم گفتم دیگر نمی‌خواهم ادامه دهم، هیچ ایده‌ای درمورد این‌که می‌توانم یک جای دیگر استخدام شوم و کرایه و قسط آخر ماه را برسانم یا نه، نداشتم. فقط می‌دانستم که آدمِ کار کردن در شرکت بیمه نیستم.

شروع کردم به جست‌وجوی آگهی‌های مربوط به خبرنگاری و محتوا و چند روز و چند مصاحبه‌ی استخدام بعد، مدیر محتوای ایوند بودم. اگر این ریسک را نمی‌کردم و به کاری ادامه می‌دادم که دوست نداشتم، نمی‌دانم وضعیتم چه‌طور بود. فقط می‌دانم که احتمالا فرصت و انرژی وبلاگ نوشتن نداشتم.

این را می‌دانم که همه‌ی ما هزینه داریم و مجبوریم درآمد داشته باشیم و کار پیدا کردن، هر روز از روز قبلش سخت‌تر است و ریسک استعفا بالا. اما این ریسک با بالا رفتن سن ما بیش‌تر هم می‌شود. به‌ترین دوران برای پیدا کردن علاقه و دنبال کردنش، همین بیست تا سی سالگی‌ست. چون میزان مسئولیت در این سن معمولا کم‌تر است و تغییر شغل آسان‌تر.

 

۴- خطوط قرمز شخصی‌تان را مشخص کنید

یک نکته‌ی بسیار مهم که اکثر ما به آن توجه نمی‌کنیم. برای این‌که بتوانید مسیرتان را مشخص کنید و روابط شخصی و کاری‌تان را درست بسازید، باید قبل از هر چیز خطوط قرمزتان را مشخص کنید. به اعتقادات و باورهایتان فکر کنید و این‌که چه کارهایی را حاضر نیستید انجام دهید. به بیان دیگر، مشخص کنید که غیرقابل‌مذاکره‌های شما چه مواردی هستند.

مشخص کردن خطوط قرمز و غیرقابل‌مذاکره‌ها می‌تواند بسیاری از تصمیمات بزرگ را برایتان آسان کند.

 

۵- از شروع کردن‌ها و تمام کردن‌ها نترسید

شما تازه اول راه‌اید. هر چیزی که درموردش کنج‌کاوید را امتحان کنید. تجربه‌های جدید، باارزش‌ترین چیزی هستند که از این دوران برایتان می‌ماند. از شروع کردن رابطه‌های عاطفی و کاری جدید نترسید؛ از تمام کردن‌شان هم. به یاد داشته باشید که…

هنوز کلی وقت دارید و قرار نیست به کم‌تر از آن‌چه که می‌خواهید راضی شوید.

 

۶- مسئولیت قبول کنید / غر زدن را کنار بگذارید

مسئولیت نهایی زندگی شما، با خودتان است. هیچ‌کس به شما بدهکار نیست که بخواهید انتظار خاصی از او داشته باشید. اگر از چیزی راضی نیستید، برای تغییر دادنش تلاش کنید. غر زدن ممکن است در همان لحظه باعث خنک شدن‌تان شود. ولی در نهایت هم اعصاب خودتان را خراب خواهد کرد، هم اعصاب دیگران را.

 

توصیه…

یک پست دیگر هم بخوانید:  چه‌طور با این همه خبر بد افسرده نشویم

 

۷- به جای حرف زدن، گوش کنید

ممکن است در این دوران فکر کنیم که همه‌ی پاسخ‌ها را داریم. این باعث می‌شود که درمورد همه چیز اظهار نظر کنیم. اما حتی اگر فرض‌مان درست باشد و [تقریبا] همه چیز را بدانیم، زاویه‌ی دید دیگران و داستان شخصی‌شان می‌تواند چیزهای دیگری یادمان دهد. اول گوش کنید، بعد سوال بپرسید و در نهایت به نتیجه برسید. با این روش می‌توانید از هر کسی یاد بگیرید.

 

۸- خودتان را با آینده‌ی مورد نظرتان مقایسه کنید؛ نه با دیگران

عقب ماندن در این سن به معنی عقب بودن نسبت به باقی افراد هم‌سن نیست. فقط وقتی می‌توانید بگویید عقب مانده‌اید که با در نظر گرفتن وضعیت امروزتان حس کنید به اهداف‌تان در یکی دو دهه‌ی بعدی زندگی نخواهید رسید.

برای سنجش وضعیت امروزتان -نسبت به آینده- دو راه دارید، یا باید برای ۱۰ سال بعدتان برنامه و اهداف مشخصی داشته باشید یا باید به این فکر کنید که اگر به همین شکل ادامه دهید، ۱۰ سال دیگر کجا خواهید بود. در هر دو صورت اگر از تصویر آینده‌تان راضی نیستید به فکر تغییر راه‌تان باشید.

 

۹- روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید / تا می‌توانید یاد بگیرید

یادگیری و توسعه‌ی فردی به صرف زمان و پول احتیاج دارد؛ دو چیزی که در بیست تا سی سالگی همیشه کم‌بودشان را حس می‌کنیم. اما نکته‌ای که باید در نظر بگیریم این است که حتی اگر به یادگیری در تمام طول عمر اعتقاد داشته باشیم، به‌ترین وقت برای یادگیری و پیش‌رفت همین سن است.

هرچه‌قدر که می‌توانید روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید. مطمئن باشید که نتیجه‌اش را در بلندمدت لمس خواهید کرد.

این نکته را هم به یاد داشته باشید که به‌ترین راه برای یادگیری، انجام دادن است. پس همیشه خودتان را به چالش بکشید، دنبال کارهای جدید بروید و درگیر یکنواختی و روزمرگی نشوید.

 

۱۰- یک حلقه‌ی کوچک از دوستان خوب داشته باشید

گسترش ارتباطات فردی یکی از خاصیت‌های دهه‌ی سوم زندگی‌ست. ولی نباید هر رابطه‌ی فردی یا کاری را با دوستی اشتباه گرفت. دوستان‌تان را با دقت انتخاب کنید و برای محکم شدن و حفظ رابطه‌تان تلاش کنید. هر هفته، بخشی از وقت آزادتان را به دوستان‌تان اختصاص دهید. تفریحات مشترک پیدا کنید، یک جای مشخص را پاتوق کنید و باهم درمورد همه چیز صحبت کنید.

در سخت‌ترین موقعیت‌ها، دوستان واقعی می‌توانند به‌ترین کمک‌تان باشند. در به‌ترین موقعیت‌ها هم با وجود دوستان‌تان است که می‌توانید واقعا لذت ببرید و شاد باشید. بعد از سی سالگی، ساختن دوستی‌های جدید بسیار سخت‌تر خواهد بود. دوستانی که از بیست تا سی سالگی با شما بمانند، احتمالا تا آخر عمر هم خواهند ماند.

 

۱۱- هم برای کار برنامه‌ریزی کنید؛ هم برای تفریح

خیلی از ما اولویت اول را به کار یا تحصیل‌مان می‌دهیم و بعد منتظر می‌مانیم تا یک وقت خالی برای تفریح و استراحت پیدا شود. درست است که در این سن توانایی کار بیش‌تر را داریم، اما همین توانایی می‌تواند باعث بروز خستگی‌های طولانی‌مدت و کاهش بازدهی‌مان شود.

اگر می‌خواهید هم به کارتان برسید و هم به استراحت و تفریح، باید برای هردو برنامه‌ریزی کنید و هیچ‌کدام را به دست سرنوشت نسپارید.

 

۱۲- قرارهای عاشقانه و غیرعاشقانه‌ی مختلف را امتحان کنید

اگر احساس می‌کنید به کسی علاقه‌مند شده‌اید و به نظرتان جذاب است، حتما به او بگویید و یک قرار برای وقت‌گذارانی باهم بگذارید. ممکن است قرارتان به یک قرار عاشقانه تبدیل شود و بعد از تمام شدنش فکر کنید که آدم دل‌خواه‌تان را پیدا کرده‌اید. این همم ممکن است که یک قرار کاملا غیرعاشقانه باشد و به جایی ختم نشود. نکته این است که تا امتحان نکنید، نمی‌فهمید.

این قرارها نه تنها راهی برای پیدا کردن یک شریک خوب هستند؛ بل‌که به شما در راه شناخت خودتان هم کمک می‌کنند.

 

توصیه: پست‌هایی که با تگ راهنمای روابط عاطفی نوشته شده‌اند را هم ببینید.

 

۱۳- سفر کنید

هرچه‌قدر که می‌توانید سفر کنید. همیشه دلایل مختلفی برای سفر نکردن وجود دارند. اما اگر بتوانید فرصت سفر در جوانی را برای خودتان ایجاد کنید. (به‌خصوص سفر به تنهایی) به شناخت به‌تری از خودتان و جهان اطراف خواهید رسید.

تجربه‌هایی که در طول سفر به دست می‌آیند، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیستد.

 

توصیه…

یک پست دیگر هم بخوانید:  چرا سفر می‌کنیم؟

 

۱۴- بدانید که این هم بخشی از زندگی‌ست

تمام احساسات مثبت و منفی بیست تا سی سالگی، تمام ترس‌ها، تردیدها، تلاش‌ها و شکست‌ها بخشی از جوانی شما و زندگی طبیعی‌تان هستند. سعی نکنید از آن‌ها دوری کنید یا تغییرشان دهید. این بخش از زندگی‌تان را با آغوش باز بپذیرید و سعی کنید بیش‌ترین استفاده و لذت را از آن ببرید.

این‌جا مقصدتان نیست؛ فقط بخشی از راه است. پس زندگی کنید، عشق بورزید، تجربه کنید، یاد بگیرید و به مسیرتان ادامه دهید. مطمئن باشید که در این مسیر تنها نیستید.

 


نوبت شما

توصیه‌ی شما برای لذت بردن و استفاده‌ی بیش‌تر از بیست تا سی سالگی چیست؟ همین‌جا کامنت بگذارید یا درموردش توییت کنید و اکانت من را هم مِنشِن کنید تا در این مورد حرف بزنیم.


 

حامد

من یه نویسنده و عکاس فری‌لنس‌ام که عاشق خلق محتوای بکر و تازه‌ست. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید باهم رفیق بشیم، تو شبکه‌ی اجتماعی موردعلاقه‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگر دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید که بیش‌تر گپ بزنیم. تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

3 دیدگاه در “۱۴ راه برای لذت بردن و استفاده از جوانی در دهه‌ی سوم زندگی (بیست تا سی سالگی)

  • خرداد ۳۰, ۱۳۹۸ در۱۲:۵۹ ب.ظ
    پیوندیکتا

    سلام حامد عزیز،
    من خواننده دائمی بلاگت هستم و از خیلی از مقالات ات تغذیه فکری میکنم. توصیه میکنم شروع کنی مطالب ارزشمندت رو در ویرگول به اشتراک بزاری تا خواننده های ویرگول که تعدادشون کم نیستند بتونند نوشته ها رو بخونند.

    پاسخ
    • خرداد ۳۰, ۱۳۹۸ در۸:۲۶ ب.ظ
      پیوندیکتا

      سلام آرش جان
      و ممنون از نظر لطفت 🙂
      والا چند ماه پیش برای یه مدت کوتاه ویرگولو امتحان کردم. ولی در نهایت اکانتم رو پاک کردم. چون فکر می‌کنم سیاست درست و جالبی رو درمورد کاربراشون انتخاب نکردن.
      من اگه قرار باشه محتوای کاملا تولیدی رو جای دیگه‌ای به جز وبلاگ خودم بذارم، طبیعتا باید یه نفعی ازش ببینم.
      ویرگول پست‌هایی که -از نظر خودش- برای لینک‌سازی منتشر شدن رو حذف می‌کنه. و امتیاز خاص دیگه‌ای هم برای کسی که خودش وبلاگ داره در نظر نگرفته.
      در نتیجه ترجیح می‌دم تمام انرژی‌مو همین‌جا صرف کنم.

      پاسخ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Do NOT follow this link or you will be banned from the site!

عضو خبرنامه‌ی ایمیلی این وبلاگ بشید.

و هر چند ماه یه بار، یه ایمیل با آخرین و جذاب‌ترین پست‌های مورد نظرتون دریافت کنید.
لغو عضویت همیشه امکان‌پذیره.
close-link
Click Me